خرید بک لینک
بدست علیرضا بابایی در دسته علی صفری تاریخ : 96/10/5 ساعت : 12:13 عصر تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد زندگی درد قشنگیست که جریان دارد زندگی درد قشنگیست ، بجز شب هایش! که بدون تو فقط خواب پریشان دارد یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند?! کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد ! خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد! شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم ولی من به تو ، او به نماز خودش ایمان دارد اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر سر و سریست که با موی پریشان دارد "من از آن روز که در بند توأم" فهمیدم زندگی درد قشنگیست که جریان دارد دیگر اشعار : علی صفری

برچسب: نویسنده: عباس تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 22:02

بدست علیرضا بابایی در دسته ناصر حامدی تاریخ : 96/10/7 ساعت : 9:53 صبح مثل یک جنگل پاییزی سرما خورده شدهام بیرمق و غمزده و تا خورده اخم کن، زخم بزن، تلخ بگو، سر بشکن قالی آن گاه عزیز است که شد پا خورده ماهی کوچک اگر دل نسپارد چه کند؟ بس که آب و نمک از سفرهی دریا خورده عشق، داغ است و دوای تن سرد من و تو دور آتش بنشینیم دو سرما خورده؟ برسانید به یوسف که سرافراز شدی هر چه سنگ است به بیچاره زلیخا خورده برسانید از او صرف نظر خواهم کرد نرساند اگر از آن لب حلوا خورده.. ناصر حامدی دیگر اشعار : ناصر حامدی

برچسب: نویسنده: عباس تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 22:02

صفحه بندی